تبليغاتX
پاچه رو ول کن
بهترین سايتهاي پنجشنبه هجدهم مهر 1387 23:38

     

 مرجع نیازمندیهای خراسان  

بزرگترین فروشگاه آنلاین موزیک   

نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: | لینک ثابت |

سیر تکاملی یک دختر خانم چهارشنبه هفدهم مهر 1387 22:11

سال  1230 : 
مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم.... !!! 

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!!
مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش... !!! 

-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه... 

سال 1280 :

 

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ 

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده... 

مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت... !!! 

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه ...


 

سال 1330  : 


 

مرد: چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم... 

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ... 

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم .  یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی...

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه ...


 

سال1380 : 

 

مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم... 

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره... !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )


 

سال 1400 :

زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی.  باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه... 

-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!

نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: مطلب ::. | لینک ثابت |

برگزیده ترین ایمیل از نظر زنان چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 11:16

 

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود.
او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد.
بنابر این دعا کرد :
خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماندمن می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.
خانه رو جارو کرد

- برای گرفتن سپرده به بانک رفت

- به بقالی رفت

- جای خواب )کجاوهء)گربه هارو تمیز کرد

- سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها
 

- به کار انداختن لباسشویی

- جارو و گرد گیری
 

- تی کشیدن آشپز خانه

- رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل
 

- آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه
 

 

- اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............ ......... .....(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد.(
در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت .........
صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت :
 

خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم
 

.
خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!!

نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: مطلب ::. | لینک ثابت |

پاچه رو ول کن جمعه بیست و سوم فروردین 1387 10:0
 ** گروه پرشین وی **  
سیزده بدر خوش میگذره هااااااا
 
 ** گروه پرشین وی **
پاچه رو ول کن     بابا اشتباه گرفتی!!
 
** گروه پرشین وی **
ای جان به ......
 
 ** گروه پرشین وی ** ** گروه پرشین وی **
من و بابا (مامانم که سانسور شده)
نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: عکس ::. | لینک ثابت |

یک ماچ میدی شنبه سیزدهم بهمن 1386 18:15
Photobucket 
 
یک بوس میدی - بوس بدنم کم شده
 
Photobucket 
 
برو کنار ببینم اینجا چه خبره - وای
 
Photobucket 
 
بی ادبا چرا نیگاه می کنین
 
Photobucket 
 
بدون شرح
نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: عکس ::. | لینک ثابت |

سو استفاده از !!!! جمعه پنجم بهمن 1386 8:59
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: عکس ::. | لینک ثابت |

حمله چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 6:45
گروه پرشین وی 
 
گروه پرشین وی
 
گروه پرشین وی
 
گروه پرشین وی
نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: عکس ::. | لینک ثابت |

حاجی کوچولو رو ببین چهارشنبه پنجم دی 1386 10:12
 ** گروه پرشين وي **  
** گروه پرشين وي **
 
 
 
** گروه پرشين وي **
 
** گروه پرشين وي **
نوشته شده توسط Persian Way | موضوع: .:: عکس ::. | لینک ثابت |